تبليغاتX
دير تش باد
سه شنبه یکم آبان 1386
این روزها که می گذرد شادم ،این روزها که می گذرد شادم که می گذرد .........

هنوز صدای طنین اندازش که من نجف زاده هستم !در گوشم هیاهو می کند !صدایی آشنا و سرشار از مهربانی ،اول می روم صندوق ورودی پیامک موبایلم را چک می کنم !عجب روزی بود روز عید !ساعت ۱۹:۲۸ دقیقه است که پیام می رسد داداش دوشنبه اونجا هستم !عجب شبی بود شب قبل از آمدن کامران !از آن شبهای رویایی که  شاید برای همه آدمها به وجود آمده باشد!صبح بلند می شوم کمی استرس و نگرانی در وجود خود احساس می کنم اما با خودمی گویم تو باید به بچه های انرژی بدهی مرد ! راهی روستا می شوم ،۲۰ دقیقه ای مانده به روستا موتور پنچر می شود !وای به این می گویند بدشانسی ! اما خدا بزرگ است و نمی خواهد من وآرزوهایم تنها بمانیم !با هر بدبختی مشکل را حل می کنیم !هنوز چاق سلامتی با بچه ها نکرده از بهداشت آمده اند برای بازدید !کامران دیر کرده و نگران هستم ! زنگ می زند می گوید ما ۳۵ کیلومتری را هم رد کردیم ولی ننوشته کالو! می گوید الان پیش یه مسجد ایستاده ایم می گویم حتما رد شده اید ،همانجا بمانید من الان خودم را به شما می رسانم ! بالاخره کامران نجف زاده در یک روز پائیزی  برای خودش (تهرانی ها ) و یک روز همچنان تابستانی برای ما (جنوبی ) پا به کالو می گذارد دست تکان می دهد و غرق در اندیشه های خود می شود ،هم دیگر را در آغوش می گیریم !مردم روستا از پیر و جوان به استقبالش می آیند مردمی روستایی که معمولا می گویند اول ۲۰:۳۰ نجف زاده را نگاه می کنند بعد می خوابند !

روزی رویایی برای بچه ها و من بود !بچه های که شاید فردا حسین مهندس نیروگاه اتمی بوشهر ،حمیده مهندس کامپیوتر ،پریسا دکتر و مهدی که حسن آقای تصویر بردار او را مهتی صدا می زند و زیادی او را تحویل می گیرد آرزویش را در میان ۴ گزینه الف .....ب ......ج.......د  ...... انتخاب کند ! ،و آینده ای از کشور عزیزمان را رقم بزنند !نمی دانم الان که دارم این نوشته را می نویسم ساعت ۱۰ صبح است و دارم برای بچه ها هم می خوانم !اینطور ادامه می دهم :شاید روزی بچه ها مرا فراموش کنند !اما این گزارش زیبا آقای نجف زاده برایشان ماندگار خواهد شد (حسین اخم می کند ،مثل همه اخمهای بچه ها که تنها ۵ دقیقه است ،می گوید ما تو را هرگز از یاد نخواهیم برد ،انجا نتوانستم جلوی بچه ها گریه کنم اما الان که دارم در وبلاگ می نویسم صحفه کلید  پر از اشک شده است و هاج واج مانده که این باران از کجا می بارد )

وقتی که آقای نجف زاده را در آغوش مردم روستا می بینم !به او غبطه می خورم !وقتی که برای ادامه گزارش با بچه ها می خواهیم به کنار دریا  برویم آقای نجف زاده یواشکی می گوید برای اینکه دچار مشکل نشویم به مردم بگو ما را دنبال نکند ،لحضه ایی بعد می گوید نه نه شاید مردم ناراحت شوند .....تنها می توانم بگویم درود !درود بچه ها ی مدرسه شهید رجایی کالو (بردخون) و جمعیت ۳۰ نفره روستایی که کالو نام دارد (اما در گزارش تو با لهجه زیبایت تغییر می کند) ،بر تو باد ای مرد مهربانی ها.........

 گزارش هنوز تمام نشده است که پیامک ها پشت سر هم می رسند!یکی می گوید درود بر معلم کالو ،دیگری می گوید آبرو ما رو بردی از نجف زاده لا پا خوردی ! و خیلی ها هم با ابراز محبت من را شرمنده می کنند !تماس ها تا پاسی از شب ادامه دارد !آقای نجف زاده زنگ می زند و می گوید نماینده تان زنگ زده و گفته تمام هزینه های ساخت یک مدرسه را می پردازم ...........با این خبر خوش که فردا باید به بچه های مدرسه کالو بگویم ،می خوابم ! 

*ریس آموزش و پرورش منطقه بردخون کامپیوتر اتاق خودش را به بچه های مدرسه کالو هدیه داد *

صبح زود در حال وارد شدن به کلاس هستم که خبر خوش دیگری هم از راه می رسد !آقای عابدی ریس آموزش و پرورش منطقه بردخون تماس می گیرد و می گوید من کامپیوتر اتاق خود را به بچه ها می دهم !شور و شوقی عجیب در بچه ها ایجاد شده است ،حسین خیلی خیلی خوشحال است و می گوید اجازه باید یک زنگ کامپیوتر هم به زنگ هایمان اضافه کنیم ،پریسا می گوید اجازه من هم از شهر نرم افزار آموزشی می آورم و مهدی مدرسه ما که دیشب ساعت ۲۰ به  خواب رفته هاج واج به بچه ها نگاه می کند و می گوید اینها چه می گویند ! خبر آسفالت کردن جاده روستا و لوله کشی آب هم به شیرینی شیرینی های  امروز ما اضافه می شود ،شیرینی که مردم روستای کالو آن را مدیون گزارش ویژه و تاریخی کامران نجف زاده هستند.......

 مهدی ۷ ساله از کالو !سلام همه را می رساند و می گوید بزودی به ابراز احساسات هوادارانش پاسخ خواهد داد !

پ.ن ۱: اگر خدا خواست و سال آینده در کالو ماندم و وعده های مسئولین برای ساخت مدرسه و .......عملی شد ،مراسمی را برگزار می کنیم و از آقای نجف زاده حتما دعوت می کنم .و متن تشکر نامه از ایشان را مهدی کوچولوی کلاس اولی خواهد خواند.........

پ.ن ۲: بزودی کلیپی از پشت صحنه این دیدار در وبلاگ خواهم گذاشت ....

پ.ن ۳: از همه دوستانی که با ابزار احساسات خود مرا شرمنده خود کردند سپاس گزارم ...........

پ.ن۴: من فوتبالم بد نیست !اون لایه هم برای گل زدن مهدی بود !اگه باور نمی کنید از آقای نجف زاده سئوال کنید ............. 

 

+ [15:19]



powered by



Free counter and web stats Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان