تبليغاتX
دير تش باد
چهارشنبه چهارم مهر 1386
یه گزارش مفصل از اول مهر با چند روز تاخیر به نظر شما می ارزه ؟

اول مهر بود با بخچه ایی کتاب به دست به سوی روستا می روم ((روستای کالو ))مانند سال گذشته پذیرای ما خواهد بود ! دلم نیامد سال آخر سرباز معلمی ام را در میان دانش آموزان روستا نباشم !همه با لباس های نو ،کفش های براق و کیف های سال گذشته آمده بودند !اولین کار را با نصب این پارچه بر روی دیوار مدرسه شروع کردم ...........

همه آشنا بودند پریسا ،حسین ،حمیده و مهدی که تازه امسال به کلاس اول آمده بود !دیروز از آموزش و پرورش منطقه آمده بودند برای بازدید !یکی از مسئولین از دانش آموزان پرسید که می خواهید در آینده چه کاره شوید ؟ پریسا که امسال به کلاس دوم رفته بود گفت می خواهم دکتر شوم !حسین که در درس فوق العاده است گفت : می خواهم مهندس کامپیوتر شوم !آقای مسئول پرسید ؟مگر در خانه کامپیوتر دارید حسین گفت : نه ،اما وقتی به خونه عمویم در شهر می روم در خانه آنها با کامپیوتر بازی می کنم !آقای مسئول !قلم و کاغذ را بر می دارد و می گوید حتما برای مدرسه تان یک کامپیوتر می فرستم (دست شما درد نکنه ) ،حمید دانش آموز کلاس پنجمی می گوید می خواهم مهندس شوم ولی معلوم نیست چه مهندسی !مهدی کلاس اولی هم که چیزی هنوز در چنته آرزویش ندارد می گوید ((هون )) یعنی چیزی نمی دانم !این بود یک روز کاری ما در روستا !حسین که با آرزویش یک کامپیوتر را به مدرسه به ما نزدیک کرده بود این بار نیز با همان هوشش !گفت آقا معلم ما بنزین می خواهد !او نمی تواند هر روز با ماشین بیاید و پول کرایه اش بیشتر از حقوقش شود (پارسال که بنزین داشتیم با موتور رفت و آمد می کردیم )

مدرسه ما حال و هوایی دیگر دارد !امسال هم زنگ هنر و ورزش کنار دریا خواهیم بود ،در روزهای بارانی به کوه می رویم و گردش های علمی هم شیرین خواهد بود !گچ خوردن ها ،گرماها و سرماها هم لمس شدنی خواهد بود !شاید روزی از خاطرات حضورم در سرباز معلمی کتابی بنویسم !شاید ......

    

*از حسین بابت گرفتن این عکس ممنونم *

پ.ن۰۱: روستای کالو در حدود ۱۶۰کیلومتری استان بوشهر و در ۳۰ کیلومتری بندر دیر (شهرم )قرار دارد .

پ.ن۰۲: در آینده بیشتر از مدرسه خواهم نوشت ......                                                                  

+ [22:37]



powered by



محبوب ترین وبلاگ ها