تبليغاتX
دير تش باد
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
روز رویایی بچه های کالو !نجف زاده آمد............

آپ فوری :

پخش گزارش کامران نجف زاده از کم جمعیت ترین مدرسه ایران

یکشنبه شب   ساعت ۲۲ اخبار شبانگاهی شبکه سوم سیما

....................................................................................................................

امروز مدرسه رجایی کالو پذیرای مهیمانی بزرگ بود ،کامران نجف زاده عزیز آمده بود تا رویاهایی که از مدرسه ما در ذهنش نقش بسته بود از نزدیک ببیند .......

رنگینک

سلام بابا ما ۳۵ کیلومتری هم رد کردیم پس کجاست این کالو !

استقبال هم چشمگیر بود !نمی دانم مردم روستای همسایه چگونه با خبر شده بودند !

نجف زاده :محمد فکرشو می کردی این زودی بیام !

معلمی هم سخته ؟

حاج عباس پیر روستا حق زیادی بر گردن مدرسه ما دارد !او امروز برای ما سنگ تمام گذاشت ....

حاج عباس

خیلی سخت !شاید شما خیلی راحت اون رو از تلویزیون ببینید !اما ما چند بار مجبور به تکرار شدیم ....

بسوی دریا برای فوتبال و نقاشی

فوتبالمون هم مثل مدرسه مون کم جمعیت بود !

حالا وقت خداحافظی فرا رسیده بود .....بچه ها هر کدام کادوهای خود را تقدیم آقای نجف زاده می کنند !حسین قایق بوجی !حمیده صدف و .......از شدت گرما و خستگی دیگر چشمان کامران نجف زاده عزیز باز نمی شود ......

دوستی ها ادامه خواهد داشت ........

عکسها :حسین فخرایی

پ.ن: گزارش از اخبار ساعت ۲۲ شبکه ۳ پخش خواهد شد ،تاریخ پخش بزودی اعلام می کنم ......

لینک های مرتبط ............

مدرسه ما ..........یاداشت های کامران نجف زاده

روز رویایی بچه های مدرسه کالو ......(سایت خانه وبلاگ نویسان بوشهر)

+ [23:45]
دوشنبه نهم مهر 1386
وقتی نجف زاده به کم جمعیت ترین مدرسه ایران می آید !

پست قبلی بازدید کننده فراوانی داشت و بار دیگر برایم ثابت شد که وبلاگ می تواند جهانی را فتح کند!خواه  پست آن وبلاگ  در مورد مدرسه ای دور دست در ایران باشد !در قسمت نظرات قبلی با نظر کامران نجف زاده روبرو شدم که نوشته بود( من میخواهم بیام پیشتون.یه گزارش بگیرم.لطفا به بلاگم سربزن نشونی بده و تلفن.ممنونتم)خیلی جدی نگرفتم و گفتم حتما سر کاری است !واما حس کنجکاوی ما را حواله وبلاگ آقای نجف زاده  کرد نظرات خصوصی شماره تلفن و آدرس را می نویسیم و می گوییم شاید راست باشد و او پیام داده باشد ! در حال بازگشت از روستا بودم که موبایلم زنگ می خورد شماره تهران است !تا می گوید سلام من نجف زاده هستم !به دستپاچگی می افتم و می گوید من از وبلاگ شما بازدید کردم و می خواهم برای تهیه گزارش به مدرسه شما بیایم !من توضیحاتی کوتاه در مورد مدرسه ،موقعیت جغرافیایی منطقه می دهم . می گویم هنوز باور نمی کنم با کسی صحبت می کنم که همیشه سعی می کنم نحوه گزارش او رو در نوشته هایم پیاده کنم !وبلاگ دنیا جالبی دارد که می تواند انسانها را دورترین نقاط به یک دیگر نزدیک کند . حالا می دانم که چرا آقای نجف زاده محبوب ترین خبرنگار  تلویزیون است !و متوجه می شوم او برای یافتن سوژه حتی از وبلاگ ها هم نمی گذرد !و حالا باورم می کنم در آینده ای نه چندان دور میزبان ایشان در روستای کالو و در مدرسه مان خواهم بود ............

+ [14:35]
چهارشنبه چهارم مهر 1386
یه گزارش مفصل از اول مهر با چند روز تاخیر به نظر شما می ارزه ؟

اول مهر بود با بخچه ایی کتاب به دست به سوی روستا می روم ((روستای کالو ))مانند سال گذشته پذیرای ما خواهد بود ! دلم نیامد سال آخر سرباز معلمی ام را در میان دانش آموزان روستا نباشم !همه با لباس های نو ،کفش های براق و کیف های سال گذشته آمده بودند !اولین کار را با نصب این پارچه بر روی دیوار مدرسه شروع کردم ...........

همه آشنا بودند پریسا ،حسین ،حمیده و مهدی که تازه امسال به کلاس اول آمده بود !دیروز از آموزش و پرورش منطقه آمده بودند برای بازدید !یکی از مسئولین از دانش آموزان پرسید که می خواهید در آینده چه کاره شوید ؟ پریسا که امسال به کلاس دوم رفته بود گفت می خواهم دکتر شوم !حسین که در درس فوق العاده است گفت : می خواهم مهندس کامپیوتر شوم !آقای مسئول پرسید ؟مگر در خانه کامپیوتر دارید حسین گفت : نه ،اما وقتی به خونه عمویم در شهر می روم در خانه آنها با کامپیوتر بازی می کنم !آقای مسئول !قلم و کاغذ را بر می دارد و می گوید حتما برای مدرسه تان یک کامپیوتر می فرستم (دست شما درد نکنه ) ،حمید دانش آموز کلاس پنجمی می گوید می خواهم مهندس شوم ولی معلوم نیست چه مهندسی !مهدی کلاس اولی هم که چیزی هنوز در چنته آرزویش ندارد می گوید ((هون )) یعنی چیزی نمی دانم !این بود یک روز کاری ما در روستا !حسین که با آرزویش یک کامپیوتر را به مدرسه به ما نزدیک کرده بود این بار نیز با همان هوشش !گفت آقا معلم ما بنزین می خواهد !او نمی تواند هر روز با ماشین بیاید و پول کرایه اش بیشتر از حقوقش شود (پارسال که بنزین داشتیم با موتور رفت و آمد می کردیم )

مدرسه ما حال و هوایی دیگر دارد !امسال هم زنگ هنر و ورزش کنار دریا خواهیم بود ،در روزهای بارانی به کوه می رویم و گردش های علمی هم شیرین خواهد بود !گچ خوردن ها ،گرماها و سرماها هم لمس شدنی خواهد بود !شاید روزی از خاطرات حضورم در سرباز معلمی کتابی بنویسم !شاید ......

    

*از حسین بابت گرفتن این عکس ممنونم *

پ.ن۰۱: روستای کالو در حدود ۱۶۰کیلومتری استان بوشهر و در ۳۰ کیلومتری بندر دیر (شهرم )قرار دارد .

پ.ن۰۲: در آینده بیشتر از مدرسه خواهم نوشت ......                                                                  

+ [22:37]



powered by



Free counter and web stats