
یادت میاد اون روز که اومدم سراغت مرو پس زدی و خودت رو به بی خیالی زدی اما من با کمال گستاخی دوباره اومدم سراغت ، یادت میاد اون روزی که برای اولین بار می خواستم برای تو بنویسم ساعت 14یک روز گرم تابستانی بود ، یادت میاد چه قدر برای انتخاب نام تو و لباسی که در خور قامت زیبای تو باشد وسواس به خرج می دادم ( وسواسی که شاید در انتخاب ........به خرج ندهم ) ، یادت میاد لحضه های قشنگی که برای با هم بودن نه شب حالیمون بود و نه روز ،یادت میاد اون روزهای که از تو دور بودم چقدر سخت می گذشت و گویی ساعت هم نمی خواست من و تو ما شویم عجیب تر از آن این بود که یک سرباز در یک پادگان خشک نظامی در کویر برحوط ( آموزش نظامی مربوط به سرباز معلمی ) به دنبال روزنه ای برای دیداری دوباره بودم ، یادت میاد روزهایی که به دنبال سوژه ای بودم تا تو را دوباره ببینم و حرف بزنم و تو به حرفهایم گوش کنی و خستگی هایی که از دردهای مردم زمانه داشتم از تنم بیرون کنی ، یادت میاد که زمانه هم بعضی وقتها با من و تو سر ناسازگاری داشت و یادداشتهای من برای تو که به قول فوتبالیستها ساعتها عرق ریخته بودم به راحتی دوغ خوردن نه آب خوردن دلیت می کرد ، یادت میاد هر وقت که با تو سر یه سفره می نشستم و درد دل می کردم یک شهر از نجواهای من و تو با خبر می شد و فقط مونده بود که بیست وسی شبکه دو هم از درد دلهای من و تو پرده برداره و جز خبرهای داغ کامران نجف زاده قرار بده ، یادت میاد تو شده بودی تابوی مشکلات یک مینی کلان شهر و من حلال مشکلات سیتی ،یادت میاد یه روزهایی با هم سیاسی اختلال می کردیم و بعضی وقها هم از اجتماعی و در مواقعی هم تاریخ و مدنی اما همیشه از ریاضی حرف زدن ترس داشتیم ! اما تو ای دیر تشباد از تو سپاس گذارم که یک سال مرا با ۴۱ پست در قلب خود جا دادی و ۵۲۰ کامنت مرا پذیرفتی و در روزهای تشبادی و شرجی تابستان و شب های رعد و برقی زمستان جنوب یار و رفیق من ماندی و و خود را دروازه ای قرار دادی تا مرا به دیگران متصل کنی و خود را تنها یک تماشگر خواندی ...برای همه خوبیهایت تنها یک شمع دارم که آن فوت کنم و تو را مثل خودم در حسرت یک شمع فوت کردن نذارم .......... تولد تولد تولدت مبارک ......
.............................................................................................................
پ.ن۰۱: با چهارده خبرنگار به دیدار فرماندار جدید شهرمان می روم .
پ.ن۰۲: با تلاش فراوان تشکل غیر دولتی وبلاگ نویسان جنوب را در سازمان ملی جوانان ثبت کردیم .
پ.ن۰۳: موفقیت عبدالحمید پهلوزاده و محمد رحیمی زاده را در جشنواره وبلاگهای برتر استان در شهر دشتی تبریک می گویم .
پ.ن ۰۴: این که وبلاگ ما جز وبلاگهای برتر جشنواره بوده و بعدا به دلایلی خاص از گردونه رقابت خارج شده بماند !
این روزها وبلاگ دیر تشباد من که خیلی هم هوادار دارد دچار نوسان الکتریکی شده ( که شاید به دلیل رفتن یک گربه در ترانس برق باشد !! این امر سابقه دارد) و در بعضی از اوقات شما هم با این جمله که (( مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد )) مواجه شده اید . بعضی از دوستان دلیل فیلتر شدن وبلاگ را تغییر سر درب آن و اضافه کردن کلمه خبرنگار به آن می دانند !؟ نمی دانم چرا این روزها همه در شهر به ما یک نگاهی دیگر می اندازند و بالای چشمی نه زیر چشمی به بنده حقیر نگاه می کنند !؟ یکی زنگ زد و گفت فلانی کجایی که معروف شدی وبلاگت فیلتر شده هم ردیف سایت بازتاب و فلیکر شده ای !!! اما آنچه که مشهود است شاید آن مصاحبه نوستالژیک با شیخ اجل طالب خان عاشوری بود !!! پس خدا را باید شکر کرد که نیمی از گفت و گو با شیخ را سانسور کردم !! پس اگر این هفته گفت و گو با شهردار اسبق دیر چاپ بشه کار به جاهای باریک می کشه و این بار خودم فیلتر می شوم !! آینده کجایی که خیلی دلتنگم !؟ در پایان از همه دوستانی که با میل ، اس ام اس ، نامه ، تماس و لا غیر مصیبت فیلتر شدن وبلاگ را تسلیت گفتن سپاس گذارم و از همین جا اعلام می کنم مراسم چهلمین روز فیلتر شدن وبلاگ برگزار نمی شود و مخارج آن به یک نهاد خیریه پرداخت می شود !!
نکته های امنیتی :
۱: کتاب گزینه نامه های عاشقانه خلیل جبران و ماری هاسکل را حتما بخوانید ضرر نمی کنید باور کنید از خوردن سمبوسه با یخ دربهشت خوشمزه تره !!!
اگر توانسته باشم در قلب یک انسان
پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم ،
زندگانی من پوچ نبوده است .
زندگانی ،تنها چیزی است که اهمیت دارد،
نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی .
تنفر همان قدر خوب است که عشق - و دشمن همانقدر .
خوب است که دوست .برای خودت زندگی کن -
زندگانی را به آن سان که خود می خواهی زندگی کن .
واز این رهگذر است که تو
وفادار ترین دوست انسان خواهی بود .
نکته ۲: شهردار جدید شهر ما هم انتخاب شد اما برعکس شواری شهر تهران که ساعتها در جلسه و رایزنی بودند تا اینکه شهردار خود را انتخاب کردند . شورای شهر ما که همگی فرهنگی هستند بدون یک جلسه و به صورت شبانه و محرمانه شهردار خود را انتخاب کردند . مبارک آقایان باشد ، به پای هم پیر بشید !!
نکته ۳: اما از هر سخن امنیتی هم بگذریم سخن کلاس درس خوشمزه تر و با کلاس تر است . امتحانات دانش آموزان روستا شروع شده و سخت در حال برگزاری جلسه امتحانی مدرسه سه نفره خود هستم ( برای آنان که نمی دانند باید بگویم بنده بی تقصیر یک سرباز معلم ناقابل در یک مدرسه سه نفره در یکی از روستاهای استان بوشهر هستم )
نکته ۴: تهران ،شمال ،غرب ، شرق آماده باش برای یک تور تابستانه یک جوانک الاف ........
بسوی تابستان گرم با یک دریا خاطره

***برای این عکس ساعتها گریه کردم باور کنید ***
می دونم که کرایه خانه ات چه قدر است ! می دونم هر قرص نان ۱۶ تومان شده است ! می دونم پرتقال کیلوی ۱۱۰۰ت شده است ! می دونم که بچه هایت در آرزوی داشتن یک کامپیوتر هستند ! می دونم خودت هوس داشتن یک ماشین ناقابل داری! می دونم که دیگر آن انشای کلیشه ای که علم بهتر است یا ثروت و می گفتید علم، این روزها دچار نارسیست شده و می گوییم ثروت بهتر از علم است ! می دونم که این روزها بنزین لیتری ۱۰۰تومان شده ! می دونم که این روزها ایران سل داره ثبت نام می کنه ! می دونم دانشگاه آزاد برای ترم جدید دانشجو می پذیره ! می دونم که اگه دهقان فداکار یا پتروس هم باشید دوباره لنگ لنگان می زنید! می دونم دیگه تصمیمی نموده حتی تصمیم کبرا ! می دونم دیگه در خانه کوکب خانم هم از گاو و گوسفند خبری نیست ! می دونم دیگر میگویی نمونده که فسفر داشته باشه جون مجید قصه های مجید ! می دونم که می دونم اما باور کنید هیچی نمی دونم ..............اما تو ای معلم با همه مشکلاتت، لبخندت که بوی ایثار و مهربانی می دهد هرگز از چهره شمع گونه تو دور نمی شود .......لبخند بزن معلم ...............


***دانش آموزان روستا همگی مرا شرمنده خود کردند .............
پ.ن ۰۱: معلمان وبلاگ نویس روزتان مبارک ........ خانم فرشید نیک ، ظهیر محمودی ، عبدالحمید پهلوزاده ، حسین فخرایی ، خانم ماحوزی ، مذهب روستایی ، معلم خوبیها
پ.ن ۰۲: دیدار با فرماندار جدید شهرمان ، استقبال از دوستان عکاس تهرانی که برای تهیه گزارش به دیر آمده اند و شرکت در جلسه ای در مرکز استان برنامه های هفته آتی من هستند
پ.ن ۰۳: روز کارگر از یادم نرفته پست بعدی یه سوژه توپ کارگری دارم .
گفت و گو از عبدالمحمد شعراني ـ نوستالژی یعنی اینکه ماشین آدم رو بلند کنن و بزارن زمین .. نوستالژی یعنی یاد قدیما.. نوستالژی یعنی هوراها و فریادهای مردم در هنگام سخنرانی .. نوستالژی یعنی اینکه پیرزنی بیاد پای صندوق رای و با وجود اینکه پسر خودش کاندید شورا شده بگه من می خوام به شیخ طالب رای بدم.. نوستالژی یعنی اینکه یه نفر یه روز اراده کنه و بره تهران و ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری کنه .. نوستالژی یعنی اینکه یاد پیکان قرمزه به خیر ... نوستالژی یعنی اینکه یاد بچگی ها به خیر.. نوستالژی یعنی اینکه یاد قدیما..
من جنتلمن شهرم
نوستالژی یعنی اینکه ماشین آدم رو بلند کنن و بزارن زمین .. نوستالژی یعنی یاد قدیما.. نوستالژی یعنی هوراها و فریادهای مردم در هنگام سخنرانی .. نوستالژی یعنی اینکه پیرزنی بیاد پای صندوق رای و با وجود اینکه پسر خودش کاندید شورا شده بگه من می خوام به شیخ طالب رای بدم.. نوستالژی یعنی اینکه یه نفر یه روز اراده کنه و بره تهران و ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری کنه .. نوستالژی یعنی اینکه یاد پیکان قرمزه به خیر ... نوستالژی یعنی اینکه یاد بچگی ها به خیر.. نوستالژی یعنی اینکه یاد قدیما.. نوستالژی یعنی اینکه آدم یه روز ناخواسته با یه آدم دیگه آشنا بشه و بعد براش تبلیغ کنه تا عضو شورای شهر بشه و نوستالژی یعنی جلسه های شبانه ..نوستالژی یعنی یاد استخر با همه امکانات به خیر... نوستالژی یعنی اینکه (( میزان دارائی ام نسبت به قبل از حضور در شورا بیشتر که نشده هیچ بلکه کمتر هم شده )) .. نوستالژِی یعنی عاشق دختر عمو شدن و زنده کردن افسانه لیلی و مجنون و نوستالژی یعنی همه شیخ طالب ..
امروز 8 اردیبهشت ماه 1386 مصادف با آخرین روز فعالیت شوراهای شهر و روستا در دور دوم بود و این دلیل . خود حجت را بر ما تمام کرد تا در این روزمن (عبدالمحمد شعرانی) و حمید شعرانی به همراه حسن فخرایی به دیدار مردی برویم که با کسب بیش از 5000 رای توانست نفر اول شورای شهر دیر شود . عاشوری در همان کلام اول گفت که لطفاً مرا شیخ طالب بنامید و در مصاحبه و گزارش تان هم حتماٌ این مسئله را فراموش نکنید و ما نیز بنا بر این گفته شیخ طالب که خود بیانگر مردمی بودن او دارد در این مصاحبه او را با همین نام شیخ طالب خواهیم شناخت.
این مصاحبه مثل همه مصاحبه هایی که با شخصیت هایی سیاسی و اجرایی می شود بسیار به درازا کشیده شد و نوشته های که زیر می خوانید حاصل نشستن 3 ساعته ما و شیخ طالب بر روی مبل های نو شده شورای شهر است . لطفاً قبل از خواندن ادامه مصاحبه تمرکز حواس بیشتری جذب کرده و از آرامش اطراف خود مطمئن باشید.
مثل همه مصاحبه های دیگه لطفاً بگید شما کی هستید ؟ از کجا اومده بود ؟ به کجا می خواستید برید؟
من کمترین بنده خدا هستم که مرا در شناسنامه اینگونه نگاشته اند : شیخ طالب عاشوری نام پدرم که هر چه دارم از اوست حاج حسین عاشوری و متولد شده به سال 1345 یعنی دقیقاً 40 سال از حضورم در این کره خاکی می گذرد. در سن 16 سالگی و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی راهی دیار جبهه های حق علیه باطل شدم و همگام با همرزمانی چون شهید خالدی و شهید بردستانی به جنگ با دشمن بعثی پرداختیم.پس از آن مثل همه هم سن و سالهایم راهی خدمت مقدس سربازی شدم و مدت 28 ماه در جزیره خارک زیر موشکها و هواپیماهای دشمن خدمت سربازی را انجام دادم . پس از اتمام خدمت شروع فصلی تازه در زندگی را تجربه کردم و عاشق دختر عمویم شدم و با او ازدواج نمودم که حاصل این ازدواج 6 فرزند بود که 4تای آنها پسر و 2 تای آنها دختر می باشند. مدت 18 سال است در دیر زندگی می کنم . در دور اول شوراهای شهر و روستا در حوزه انتخابیه دیر ثبت نام کردم که متاسفانه رای نیاوردم و این شکست انتخاباتی را پلی قرار دادم برای موفقیت های بعدی و ناامید که نشدم که هیچ بلکه امیدوارانه تر در دور دوم شوراها به صورت جدی و با همراهی یارانی چون شما گام در این عرصه جدال سخت گذاشتم و در این مرحله تازه نسبت به محبت مردم این شهر به خودم آگاه شدم و به آگاهی و شعور مردم نیز پی بردم در این انتخابات با یاری خداوندمتعال توانستم به تناسب جمعیتی نفر اول شوراهای کشور شوم . که روی هم رفته 5000 رای پاک و خالص مردم را که حاضر به عوض کردن آن به دنیا نیستم وارد شورای شهر دیر شدم .
•و این شروع فصلی تازه در دوران خدمت شیخ طالب به مردم بود.
شیخ طالب چهار سال گذشت .شورا دوره فعالیتش تمام شد دیگه بحث انتخابات و تبلیغات هم نیست . حقیقتاً تا چه حد توانستید شعارهای انتخاباتی خود را جامه عمل بپوشانید گرچه ما بر این امر واقفیم که یکدست صدا ندارد؟
تا آنجایی که الان به دیسکت بایگانی ذهنم مراجعه می کنم این دیسکت نشان دهنده آن است که به تمام وعده هایم عمل کرده ام بطور مثال شهربازی .سردخانه اموات که می گفتند : شیخ طالب همه اش تو فاز مرده هاست و به فکر زنده ها نیست اما دغدغه جوانان ما پل هوائی روی میدان امام حسین است و استخر شنا برای جوانان و بانوان که متاسفانه با مخالفت 2 تن از اعضای شورای شهر روبرو شدم . راستی این مسئله استخر را بیش از 3 بار در شورا مطرح کردم اما دلیل آنها برای رد این طرح بسیار خوب وجود دریا می دانستند و این دریا شده بود بهانه ای برای نساختن استخر .
•و اینگونه بود مردی که بیش از نیمی از شعارهایش عمل شده بود و ما این را به چشم خود در شهر شاهدیم.( در این راستا نباید زحمات کلیه اعضای شورای شهر را نادیده گرفت)
راستی شیخ طالب شما برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کردید و اتفاقاً آنروز ما شما را در تهران مشاهده کردیم . هدفتون از کاندیداتوری در این انتخابات مهم چه بود و دلیل ردصلاحیت شدن شما ؟
الاعمال و بیانات .. هدف بنده این بود که اگر آقای هاشمی رفسنجانی و غیره ریاست جمهور شده اند هم مثل بنده یک انسان خاکی بوده اند و از کودکی که ناف انسانهای را برای ریاست جمهوری نبریده اند بلکه انسانها باید اراده کنند و بخواهند و کوشش کنند تا به این مقام ها برسند گر چه هدف من رسیدن به پست و مقام نبود بلکه هدفم این بود که اگر استان پهناور خیز ( یادمان رفت از شیخ طالب بپرسیم که تعریف ایشان از پهناور خیز بودن یعنی چه ؟ حتماً بحثی مهمی است) بوشهر در زیر زمین دارای معادن بسیاری چون نفت و گاز و غیره می باشد بر روی لایه برونی و پوسته زمین این استان نیزمعادنی ( انسانهایی ) هستند که بتوانند آینده یک کشور را رقم بزنند و بر مسند ریاست جمهوری تکیه نمایند.اما دلیل رد صلاحیت حقیر این بود که آنها مرا جزء رجال سیاسی نمی دانستند من هم جوابم به ایشان این بود که لطفاً بروید و از سایت بین المللی گوگل نام من و نام دیگران را جستجو کنند آن موقع خواهند دید که با میلیون ها موضوع با نام شیخ طالب روبرو خواهند شد و پی خواهند برد که شیخ طالب یک پا از رجال سیاسی هم بالاتر است .
•شیخ طالب قبل از ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری همه اعضای کابینه خود را مشخص کرده بود که می توان از سرشناترین عضو کابینه پیشنهادی شیخ طالب استاد شجریان بودند که برای وزارت ارشاد برگزیده شده بود.. یکی از وعده های شیخ طالب به مردم هم این بود : که من به مردم ماهیانه 600 هزار ریال وجه نقد رایج جمهوری اسلامی اهداء می کنم و در پاسخ به سئوال منتقدان خود که این همه پول را از کجا خواهید آورد می گفت از آنجایی که آقایان 500 هزار ریال می آورند می خواهم که به خاطر من 100 هزار ریال بیشتر بدهند.
شیخ طالب آیا اینروزها در آینه خود را دیده ای .. فکر نمی کنی محاسنت کم کم دارند سفید می شن .. نمی خوام نا امیدت کنم شیخ طالب ولی یه خورده پیر شدی راستی فکر میکنی با چهار سال پیش چه فرقی کردی ؟ بعضی ها اعتقاد دارند شیخ طالب از وقتی که تو شورا رفته وضع مالی اش بهتر شده چه حرفی با ایشان دارید؟ راستی بعضی دیگه از مخالفانتون این روزها بحث خرید اتوبوس توسط شما را مطرح کردند و مدعی هستند که مشخص نیست شیخ طالب هزینه تهیه اتوبوس شخصی را معلوم نیست از کجا آورده ؟
فرمایش شما کاملاً متین من یه خورده پیر شدم و یه کمی هم موهایم سفید اما دلم همیشه جوان خواهد بود. اما در مورد ثروت و سرمایه من قبل و بعد از خدمت در شورا همه می توانند بیایند و بنشینند و دارائی ها مرا قبل و بعد از خدمت بررسی کنند آنوقت به این نتیجه خواهند رسید که وضع مالی من نسبت به گذشته ام بهتر که نشده هیچ بلکه بدتر هم شده . گاهی وقت ها هست که پول نان هم در منزلمان قطع می شود . و یرزق من یشاء . روزی خدا می دهد . راجع به بحث روز و بسیار مهم اتوبوس باید به عرض شما برسانم که قطعه زمینی از پدر خانمم داشتم که سال 85 آن را فروختم و اتوبوس کهنه های که نمی شود اسم آن را اتوبوس گذاشت خریداری کردم و هدفم از این کار باز خدمت رسانی به مردم بود ولا غیر .. اگر هدفی جزء این داشتم می توانستم پولم را در بانک بگذارم و سود آن را بخورم یا که لنج صفاری بخرم و برم تو کار تجارت اما اینجا هم هدفم خدمت بود و عزیمت زائران امام رضا(ع) به مشهد مقدس و خدا را شاهد می گیریم که حضورم در شورا باعث دریافت هیچ پوئن مثبتی برایم نشده است و از این بابت هزاران بار خدا را شکر می گیرم که هیچ چشم طمعه ای به شورا و بیت المال نداشته ام.
•با اتمام دوره فعالیت شورای شهر دوم شیخ طالب این روزها مسئولیت اعزام کاروانهای متعدد به زیارت امام رضا(ع) را بر عهده گرفته است .
شیخ طالب معمولاً انسانهای بزرگ روزهای تلخ وشیرین فراوانی دارند و اینها خود در آینده می توان تجربه ای گرانبها برای آیندگان شوند .راستی شیخ طالب پیشنهاد می کنم از خاطراتت یه کتاب بنویس فکر می کنم از کتاب چه گوارا بیشتر فروش داشته باشه . ! اما شیخ طالب و شیرین ترین و تلخ ترین خاطره حضور در شورای شهر دوم ...
شیرین ترین خاطره ام مربوط به روزی بود که نتیجه انتخابات اعلام شد و من با کسب اکثریت قاطع آراء نفر اول شورا شدم و آنروز مرا به جای نامعلومی فرستادند که هنوهم نفهمیده ام آنجا کجا بوده و روز دیگر مرا به شهر بازگردانند و دلیل این کار خود را شلوغی و آشوب در شهر می دانستند و می گفتند اگر تو در شهر باشی این احتمال وجود دارد که مردم جهت ابراز احساسات با شما آسایش شهر را از بین ببرند. و روز دوم که برگشتم روی دیوار ایستادم و به احساسات پاک مردم شهرم پاسخ دادم. یکی دیگر از خاطرات شیرینم خاطره ای است از خدمت به خلق الله و اینگونه بود که در سخنرانی انتخاباتی ام در حسینه خواهران شخصی عکسهای نامزد مورد علاقه اش را بین حضار پخش می کرد و یکی از آن عکسها را در بین جمعیت محکم به پشت سرمن کوبید و من تا مدتی احساس درد در ناحیه سر می کردم من هیچ عکس العملی از خود نشان ندادم که هیچ بلکه با سعه صدر به ادامه کارخودم پرداختم آنروز گذشت و ما وارد شورا شدیم یک روز آن فرد به شورای شهر آمد و تا وارد شورا می شد و با من روبرو می شد سریع بر می گشت چندین بار این عمل تکرار کرد من از جایم بلند شدم و به پشت در رفتم و گفتم فلانی کار خاصی داری ما در خدمتیم و ایشان گفت : که نه من با تو کاری ندارم... خلاصه ایشان مدتی پشت درب شوار منتظر ماندند تا که شاید یکی دیگر از اعضاء بیاید و کارش را انجام دهد اما کسی نیامد خودم دوباره نزدیکش رفتم و گفتم من گذشته را فراموش کرده ام توهم فراموش کن و کارت را بگو.. و او درخواستی داشت راجع به کارش در گمرک و من بی درنگ تماس تلفنی با رئیس گمرک گرفتم و کار این جوان را درست کردم و ایشان در گمرک مشغول به کار شدند.
و تلخ ترین خاطره ام همین روزها هست که باید دفتر و دسکهایم را تحویل اعضای سومین دوره شورای دهم .انگار تیری ازآسمان از دست قابض روح رها شده و به قلب بنده برخورد کند .چرا که دیگر دست و پایم بسته شده و افسوس می خورم که دیگر نمی توانم در این نهاد به مردم خدمت کنم . خدا لعنت کند آن دو واحد لعنتی را ...
•شیخ طالب مرا به خاطر نوشتن مطلب (( شیخ طالب و شورا و دو واحد لعنتی )) تحسین کرد و گفت آن مطلب مرا مدتها به فکر فرو برد و با خود افسوس می خوردم که چرا (( عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی)).. با وجود گذشت دوساعت و نیم از حضور ما در شورا و نشستن بر مبل های جدید شورا ما خسته شدیم و دیگر نای نشستن نداشتیم اما شیخ طالب همچنان مصرانه از ما می خواهد که به گفتگو ادامه دهیم و ناگفتنی های بسیارش را ثبت کنیم گرچه خیلی از ناگفتنی های شیخ طالب که بسیار هم جالب و خواندنی بودند نمی توانند نوشته شوند..
شیخ طالب ما دیگه خسته شدیم و مصاحبه را باید به پایان برسونیم اگه می شه آخرین حرف خودتون با مردم و با عنوان عضو شورای و از محل شورای شهر و از پشت میز کار خود بزنید...
حرف با مردم بسیار دارم شاید از شاهنامه هم بیشتر باشه حرفهایم با مردم خوب شهرم. اما من آدمی هستم و حرفهایم را با اعمالم می گویم و کاش باز کاش آن 2 واحد لعنتی نبودند .. اگر آن دو واحد لعنتی نبودند من الان در شورا بودم وحرفهای جدید بسیاری داشتم.. من از مردم بابت ریختن رای های پاکشان به من در دوره اول و دوم تشکر می کنم آنها بودند که مرا به عنوان نفر اول شورای کشوری کردند و اینگونه بود که به عنوان جنتلمن دیر معروفیت و مشهوریت پیدا کرد.از زحمات شما برداران شعرانی (( در این لحظه ما جو گیر شدیم و فکر کردیم برادارن رایت هستیم و در حال پرواز در آسمانها هستیم ) نیز کمال تشکر دارم... ( شیخ طالب در این مقوله یه حرف خصوصی دیگه هم به ما زد که حرف خصوصی رو دیگه نمی شه همه جا گفت )
کفاش ! نه نمی خواهم با آن جمله بسازم !می خواهم از دیداری چند دقیقه ای با یک کفاش در بندر طاهری (سیراف ) بنویسم . بطور ناگهانی که در حال گذشت از خیابان بودیم با این کفاش آشنا شدم .
کفاشی مهربان و زحمتکش بود مثل همه کفاشهای این دنیای پهناور !؟

ـ از سیراف و قدمتش چیزی نمی داند و می گوید او هم مثل ما مسافر بوده که به این شهر آمده و در این جا سکونت گزیده است .............
- از کارش راضی است و خدا را شکر می کند و می گوید با همین روزی حلالش شکم همسر و فرزندانش را سیر می کند . می گوید بچه هایش با همین دستمزد نا چیز کفاشی به جایی رسیده اند .
- خیلی به گوجه های کنار دستش گیر ندهید او هم مثل بعضی از مسئولین دو شغله است !اما دو شغله بودن او با مسئولان فرق می کند !؟
- وقتی که از او سئوال می کنم که کی بازنشسته می شوید یا بطور عامیانه کفش ها را آویزان می کند ؟مکث می کند با کمی تعمل می گوید تا زنده هستم به کفاشی ادامه خواهد داد .......
- از او سئوال می کنم بیشتر چه کفش هایی برای دوختن پیش او می آورند می گوید کفش های ورزشی همیشه مشتری دایمی او هستند ........... البته ناگفته نماند کفش های چینی که با قیمتی بسیار پایین وارد کشور می شوند و پس از مدتی پاره می شوند کم کم جای کفشهای ورزشی را خواهد گرفت .

درد دل های تو ! گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست ! درد مردم زمانه است ! درد مردمی که نامهایشان ، جلد کهنه شناسنامه هایشان ،درد می کند ..........درد مردمی که رنگ روی پیرهن شان ،چرک روی آستینشان درد می کند .........
دردهای من نهفتنی است ،درد های من نگفتنی است .
پ.ن ۱: مستخدم مدرسه ای که می خواست ریس جمهور ایران شود .......هفته آینده منتظر مصاحبه جنجالی من با شیخ طالب عاشوری عضو شورای شهر دیر باشید .
پ.ن ۲: نمایشگاه کتاب تهران ۱۳ اردیبهشت شروع خواهد شد ! اما هنوز آموزش و پرورش به ما مرخصی نداده ؟
پ.ن ۳:در حال ثبت تشکل غیر دولتی وبلاگ نویسان بندر دیر هستیم ،اخبار تکمیلی آن را بزودی اعلام خواهم کرد .
پ.ن ۴:عکسهای جنوبی من سر بزنید
من غریبه ی دیروز ،آشنای امروز ،فراموش شده ی فردایم ،پس در آشنایی امروز برایت می نویسم تا در جدایی فردا یادم کنی ،گرچه یادم نخواهی کرد ،چون فردا روز آشنایی با دیگران است ..........

