تبليغاتX
دير تش باد
جمعه بیست و دوم دی 1385
اینجا دیر است شهر بدون فرماندار ................

اینجا دیر است شهر بدون فرماندار   ................

سلام صدای من را نه ببخشید نوشته مرا از شهرم یعنی بندر دیر بزرگترین بندر صیادی ایران و در آینده ای نزدیک میزبان پروژه مهمی چون پارس شمالی  دریافت می کنید ....... آری این شهر که گفتم شهر من است و من به داشتن چنین شهری افتخار می کنم اما! این شهری که اینچنین من با وصف و شور خاصی از آن صحبت می کنم فرماندار ندارد  شاید بهتر است بگویم یتیم است و ما فعلا یتیم زاده هستیم .

حالا با خود کمی فکر می کنم و به مغزم فشار می آورم و از او می خواهم که مرا یاری دهد و با من باشد اما افسوس  که دیگر این مغز توان یاری دادن مرا ندارد . قصه از آنجا شروع شد که شهر ما پس از سالها شاهد فرمانداری بومی و کار آمد بود و اوضاع بر وفق مراد این مردم دریادل بود و مردم این شهرستان خوشحال و مسرور از انتخاب فرزندشان بودند اما آه و افسوس که گذر  ایام نمی خواست این مردم زجر کشیده  خوشحال باشند .....خوب سر شما را درد نیاورم  فرماندار بومی ما رفت و مردم این شهرستان را تنها گذاشت . اکنون که دارم این نوشته را می نویسم  چیزی در حدود 4ماه و اندی از درگذشت آن عزیز سفر کرده می گذرد و شهرستان دیر مانده و میز خالی فرماندار و مردمانی با هزاران امید   .......صادقانه برای شما بگویم این نوشته شاید دهمین نوشته من بوده که نوشته های قبلی همگی به علت اینکه فرماندار شهرستان همین هفته یا هفته آینده مشخص خواهد شده پاره کرده ام اما این بار حتی اگر همین الان برای من بگویند فرماندار شهرتان مشخص به هیچ عنوان باور نمی کنم همانطور که دیگر خبر گاز رسانی ، آب کوثر ، دانشگاه و بیمارستان 96تختخوابی ( که اکنون به جای پیشرفت ،پسرفت کرده و به جای 96 تختخوابی به 32 تختخواب تبدیل شده و واضح تر بگویم اصلا بیمارستانی در کار نیست  و بیمارستان به بستر درمان تغییر یافته است ؟ ) را باور نمی کنم ...... آری ما باید نظاره گر دریافت اعتبارات  توسط شهرستانهای همجوار باشیم و افسوس بخوریم به حال خودمان که چرا فرماندار نداریم ......... اگر سر شما را درد آوردم مرا ببخشید

                                                                            

                                                                            

 

+ [20:53]
جمعه پانزدهم دی 1385
نامدار تا ابد نامدار می ماند ...........

قصه آتش نشان شهر ما .....................

 شاید همه روزه خیلی ها اسم نامدار را بشنوند اما نامدارها  هم مثل همه با هم فرق دارند .. نامدار یک مسئول بود مثل همه مسئولان این مملکت... نامدار  کارمند بود مثل همه کارمندان...  نامدار  حقوق می گرفت و در مقابل حقوقی که می گرفت انجام وظیفه می کرد و هیچ کوتاهی نمی کرد در این راه ...

تا اینکه یک روز یک کشتی آتش می گیرد و نامدار  که یک آتش نشان بود ... وظیفه داشت آتش را خاموش کند و جلوی ضرر جان یک انسان و ضرر مالی بیش از یکصدمیلیون تومانی یک کشتی و بیکار شدن تعدادی جاشو و ملوان بگیرد... نامدار مثل همیشه سوار بر ماشین آتش نشانی می شود و بسوی اسکله ((لنگرگاه کشتی مرگ نامدار  )) به حرکت در می آید .... نامدار قصه ی ما ... نه ببخشید نامدار شهر ما جان یک نفر را نجات می دهد ... اما خود می داند که جان خود را به خطر .... نامدار  شهر ما آتش را خاموش می کند ... غافل از اینکه خود هم خاموش می شود.. چراغ نامدار اکنون یک هفته ای است که خاموش شده و دیگر نورش سو سویی ندارد...

راستی همه مسئولان آیا به اندازه نامدار  وظیفه شناس اند ؟ یا نه فقط به فکر سوار شدن بر تویوتای اداری و پرشیای نهاد خود و .... هستند........ ؟ چند نفر نامدار  وجود دارد ؟ این سئوالی است که از امروز به دنبال آن خواهیم گشت....................................

کاش الان یک نفر بود و داستان نامدار  فداکار را در یک صفحه کتاب درسی دبستان بعد از دهقان فداکار قرار می داد..........نامدار  پتروس نبود.... نامدار دهقان نبود...........فقط نامدار  ... نامدار  بود.........نامدار  برای همیشه نامدار ماند  ........................شایسته است مسئولان چه شهرستانی و چه استانی برای این انسان فداکار ،بزرگداشتی آنطور که شایسته فداکاری ایشان است برگزار کنندو مزاری باشکوه به عنوان سمبل فداکاری بنا نهند.خداوند بزرگ صبری برای خانواده آن مرحوم عطا فرماید ...........

عکس : حسین فخرایی

پ.ن۱: خبر کامل را اینجا بخوانید

پ.ن۲: عید غدیر بر شما مبارک ..............

آتشی افتاده بر جانم
نمي دانم از كجا ، از كي
مرا اين گونه مي بيني
ولي آتش كند غوغا
ندانستم ، كه اين آتش
كند عمرم فنا يكجا
 

+ [14:56]
جمعه هشتم دی 1385
اشك و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه

دل در جوشش ناب عرفه، وضو می‌گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می‌شود. آن جا كه ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب‌ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم‌ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده‌اند. دل، بی‌قرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم‌ها از ضریح اجابت، تصویر می‌دهد و این صحرای عرفات است كه با كلمات روح‌بخش دعای امام حسین (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می‌كند.

اشك و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه


 

« حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی‌شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی‌دارد و هیچ آفریده‌ای به پای شباهت مخلوقات او نمی‌رسد....
جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از این‌که راهنمایی‌ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست....
پس هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛ هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛ و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمت‌هایم افزودی؛ و این‌ها همه چیست؟ جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟...
من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟...
خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمت‌های آشکار توست....
خدایا ! من را آزرم‌ناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم....
خدایا! من را با تقوای خودت سعادت‌مند گردان و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان. در قضایت خیرم را بخواه و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تأخیر را در تعجیل‌های تو و تعجیل را در تأخیرهای تو نپسندم. آن‌چه را که پیش می‌اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند و آنچه را که بازپس می‌نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند....
پروردگار من!...
من را از هول و هراس‌های دنیا و غم و اندوه‌های آخرت، رهایی ببخش و من را از شر آنان که در زمین ستم می‌کنند در امان بدار....
خدایا! به که واگذارم می‌کنی؟ به سوی که می‌فرستی‌ام؟ به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛ یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟ یا به سوی آنان که ضعف مرا می‌خواهند و خواری‌ام را طلب می‌کنند؟...
من به سوی دیگران دست دراز کنم در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمام‌دار من؟
ای توشه و توان سختی‌هایم! ای هم‌دم تنهایی‌هایم! ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!ای ولی نعمت‌هایم‌!...
ای پشت و پناهم در هجوم بی‌رحم مشکلات! ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی! ای تنها امید و پناه‌گاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو! تو پناه‌گاه منی؛ تو کهف منی؛ تو مأمن منی؛ وقتی که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخی‌شان مرا به عجز می‌کشانند و زمین با همه وسعتش، بر من تنگی می‌کند، و....
اگر نبود رحمت تو، بی‌تردید من از هلاک‌شدگان بودمو اگر نبود محبت تو، بی‌شک سقوط و نابودی تنها پیش‌روی من می‌شد....
ای زنده! ای معنای حیات؛ زمانی که هیچ زنده‌ای در وجود نبوده است....
ای آن‌که با خوبی و احسانش خود را به من نشان دادو من با بدی‌ها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم...
ای آن‌که در بیماری خواندمش و شفایم داد؛ در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛ در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛ در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛ در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛...
من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم ، من آنم که به بدی همت گماشتم ، من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم، من آنم که غفلت کردم، من آنم که پیمان بستم و شکستم من آنم که بدعهدی کردم ...و ...
... اکنون بازگشته‌ام. بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناه و اقرار به گناه. پس تو در گذر ای خدای من! ببخش ای آن‌که گناه بندگان به او زیان نمی‌رساند. ای آن‌که از طاعت خلایق بی‌نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می‌دهد....
معبود من! اینک من پیش روی توأم و در میان دست‌های تو....
آقای من! بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیرم. نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری طلبم، نه ریسمانی که بدان بیاویزم و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم. چه می‌توانم بکنم وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟ انکار!؟ چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آن‌چه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟...
خدای من! خواندمت، پاسخم گفتی؛ از تو خواستم، عطایم کردی؛ به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛ به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛ به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛...
خدایا! از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن. از آستان مهرت نومیدمان مساز. آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان. از درگاه خویشت ما را مران....
ای خدای مهربان! بر من روزی حلالت را وسعت ببخش و جسم و دینم را سلامت بدارو خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن و از آتش جهنم رهایم ساز....
خدای من! از تو آن حاجتی را ‌خواهم، كه اگر عنایت فرمایی، محرومیت از غیر از آن، زیان ندارد و اگر عطا نکنی هرچه جز آن عطا كنی منفعت ندارد. یا رب! یا رب! یا رب!...
خدای من! این منم و پستی و فرومایگی‌ام . و این تویی با بزرگی و کرامتت . از من این می‌سزد و از تو آن ......
چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی....
خدای من! تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم! تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم....
خدای من! تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام....
تو که این قدر دلسوز منی! ......
خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟ تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟ تو کی پنهان بوده‌ای كه ظهورت محتاج آیه باشد؟...
کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند. کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد. بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود. و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد....
خدای من! مرا از سیطره ذلت‌بار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش....
خدای من! چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی! چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی! ای آن‌که با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آن‌چنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده....
یا رب! یا رب! یا رب! »

( فرازهایی از دعای امام حسين (ع) در روز عرفه )

............................................................................................................

پيشاپيش عيد سعيد قربان رو هم به شما و تمامی عزيزان تبريك عرض می‌كنم

تو این ایام بخصوص هنگام دعای عرفه ، از همتون التماس دعای مخصوص دارم.

............................................................................................................

پ.ن ۱: ما را از دعای خود بی بهره نگذارید ...........

پ.ن ۲: بر مشامم می رسد هر لحضه بوی کربلا اگر عجل مهلت دهد .................

پ.ن ۳:دعای روح‌بخش عرفه ( صوتی ).............دعای امام حسين (ع) در روز عرفه........استفاده ببرید

 

 

+ [19:39]
شنبه دوم دی 1385
خواب تلخ ..............مه صدای گرمتوم خاک جنوب (ناصریا هم رفت )

خواب تلخ

مرغ مهتاب می خواند
ابری در اتاقم میگرید
 گلهای چشم پشیمانی می شکفد
 درتابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد
 مغرب جان می کند
 می میرد
گیاه نارنجی خورشید
 در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریم درخواب
سایه شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد
کنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گلهای چشم پشیمانی را پر پر می کنم 

 شعر از سهراب سپهری .............. به یاد بهترین دوست دوران مدرسه ام ایمان بیاتی که در حادثه تصادف در اسفندماه ۱۳۸۰در بوشهر به رحمت ایزدی پیوست ....... الفاتحه ........

پ.ن۱: دیشب خواب ایمان را دیدم ............


ناصریا هم رفت وجنوب را تنها گذاشت ...........

 ترانه خون شهر ما آهنگ خاموشی مکو   

         دلخور مبش از آدمون میل فراموشی مکو

 

         هر که شوا هر چی بگیت هنو همو ساده دلی 

         هنو همو چوک خاش کوچه ئون سیدکاملی

 

         بلند بَه تا مث کدیم تو محله مون جار بکشی 

          نوید شادی هادی و تیر دل غمون بشی

 

         حقیقت ایشه عشق تو نشونه ش ایی زمزمه ئون 

         که مونس خلوت هر کوچکن و پیر و جوون

 

         لوخو پر از خنده بکو مث همیشه بی ریا    

          واز بکو چشمونخو تا یا فاطمه یادت بیا

 

          کاشکه شبو تموم بشه ایی وا سکوت همبستری  

          کاشکه شبوده پابشی از ایی خوو خاکستری

 

         آدمی صاف و ساده که هوای حوا ایبشه    

         حق ایشه تو رویاکده اش یه گوشه ماوا ایبشه

 

         هُرُس تا یا علی بگی، وا بوی شرجی نازنین  

         انسان شریف از عشق ابو، بختر از ایی معجزه نین {رضایی -بندرعباس}

 


داستان دختر دانشجوی ۲۵ساله ای که نفر اول شورای شهر شیراز شد .......

فاطمه هوشمند: راز پیروزی من درانتخابات؛ جواني و دانشجو بودن

شاید جالب باشد ......اما باید دانست که جوان می تواند چه فرقی می کند دختر باشد یا پسر ......

باید دانست که جوان با فکر خود بسیاری از معادلات پیچیده را حل می کند  ......وقتی چهار سال پیش

شیخ طالب عاشوری  با پشتیبانی همین جوانان  توانست ۹۰درصد آرای مردم در شورای شهر دیر از

 آن خود  کند  باید دانست که جوان می تواند و فقط یک اراده می خواهد ........ یا نمونه واضع تری انتخاب

خاتمی در دوم خرداد ۷۶........ یادش بخیر در یکی از اردوها شوراهای اسلامی در مشهد یک آقایی

برامون سخنرانی می کرد به اسم آقای بانکی وی در سخنرانیش از جوانان تعریف زیادی کرد که مورد

تشویق زیاد بچه ها قرار گرفت من بعد از جلسه پیش ایشان رفتم و گفتم آقای بانکی شما اگر سال آینده

کاندید ریاست جمهوری شوید و همین حرفها را بزنید مطمئن باشید رای میاورید ......باید پذیرفت جوان می تواند و فقط اراده می خواهد .....

پ.ن۲: نمی خواستم پست این هفته همش درباره مرگ باشد برای همین دوباره آپدیت کر دم .....

پ.ن۳: روز دوشنبه موبایلم برای بیشترین بار در طول حیاتش زنگ خورد ......صبح زود یکی از دوستان زنگ زد و گفت انتخابت را برای مشاوری استاندار تبریک می گویم{ من هاج و واج مانده بودم صبح اول وقت این چیه میگه}این شایعه تا استان هم کشیده شده بود و دوستان از بوشهر نیز تماس گرفتند ........... عجب می بینید یه شایعه چه نمی کنه .... فعلا در حال ردیابی عامل انتشار این خبر هستم .......

پ.ن۴:  دیروز که از گل فروشی می گذشتم تو را در میان گلها ندیدم کجایی؟

+ [13:16]



powered by



Free counter and web stats