
جشن پیدای پنهان در مجتمع فرهنگی بوشهر برگزار شد . شاید به جرات بگویم این جشن یکی از بهترین جشنهای استان بود .این جشن با مجری گری خوب سعید نوذری و طنزهای حسن غلامی عالی شد. حسین زیارتی استاد ما هم ۵دقیقه حرف زد چقدر این حسین خجالتیه اما حرف زدنش مثل دکترها بود
. حمید خان پهلوزاده هم با لپ تابش کلاس می ذاشت . پویا هم خیلی فعال بود اگه چشم نخوره . جمع سیاسیون هم جمع بود علی هوشمند -معتمد- لاوری- قیصی زاده فقط عطارزاده نبود . درپایان باید از زحمات حسین زیارتی و خانم غظنفری تشکر کنم . تا عکس به دستم برسه یک پیام بازرگانی ببینید.
مهرماه می آید
فردا روستایی که باید تدریس کنم مشخص می شه .درس دادن برایم جذاب است پس ازمهرماه منتظر نوشته های من از مدرسه باشید .
|
زندگی من |
|
«
به نام خدای مهدی (عج) و به نام خدای انتظار
»
سلام بر شکوفه انتظار، سلام بر گل نرجس و سلام بر منتظران مهدی (عج)، سلامی به صلابت صخره و به سرخی گل سرخ، سلامی به قامت بهار و دیدگان چشم به راه
این بار همه از انتظار میگویند. به هر نوشته و دلنوشته ای پا میگذاری، رنگ انتظار در آن موج میزند. این روزها سبز، غالب ترین رنگ است. در این لحظات عاشقانه که همه امیدها خیره در آسمان بی کسی هاست، در این ثانیه های پر التهاب دوران ها، که عطر نرگس همه کوچه پس کوچه های انتظار را عطراگین کرده است. مردمان، چشم به خورشید پس ابر دوخته اند و عاجزانه ترین نیازها را به درگاه مهربان لم یزلی پرواز داده اند.
ولادت گل معطر طه ؛ گل نرگس؛ یوسف فاطمه برهمه عاشقان وشیفتگان حضرتش مبارک

چه زیبا است دیدار وبلاگ نویسان استان برای کمک به معلولین ضایعه نخاعی باشد . از دوست عزیزم آقای زیارتی که همواره دراین موارد پیش قدم هستند بسیار ممنونم . پس شعار ما همه با هم پیش بسوی کمک به معلولین ضایعه نخاعی .
دوستانی که تمایل دارند در این امر خیر ما را یاری کنند؛ می توانند از طریق شماره حساب های زیر وجوه نقدی خود را به حساب انجمن ضایعات نخاعی واریز نمایند.
1)حساب جاری 41737 بانک ملت شعبه ساحلی بوشهر به نام انجمن ضایعات نخاعی بوشهر
2)حساب قرض الحسنه 102022 صندوق حضرت ابوالفضل به نام انجمن ضایعات نخاعی بوشهر
3)حساب سپهر 0101028026006 بانک صادارات به نام آقای عبدالحمید پهلوزاده
این روزها به علت شرکت در کلاسهای فرهنگی در بوشهر به سر می برم و تا ۲۲شهریور کلاس داریم . مهرماه ماه شیرینی است چون باید به مدرسه بروم اما این بار به عنوان معلم و به بچه های معصوم روستا درس بدهم .
تا كند سرشار شهدي خوش هزاران بيشه ي كندوي يادش را
مي مكيد از هر گلي نوشي
بي خيال از آشيان سبز ، يا گلخانه ي رنگين
كان ره آورد بهاران است ، وين پاييز را آيين
مي پريد از باغ آغوشي به آغوشي
آه ، بينم پر طلا زنبور مست كوچكم اينك
پيش اين گلبوته ي زيباي داوودي
كندويش را در فراموشي تكانده ست ، آه مي بينم
ياد ديگر نيست با او ، شوق ديگر نيستش در دل
پيش اين گلبوته ي ساحل
برگكي مغرور و باد آورده را ماند
مات مانده در درون بيشه ي انبوه
بيشه ي انبوه خاموشي
پرسد از خود كاين چه حيرت بارافسوني ست ؟
و چه جادويي فراموشي ؟
پرسد از خود آنكه هر جا مي مكيد از هر گلي نوشي

