تبليغاتX
دير تش باد
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
باید رفت

شاید این آخرین نوشته من باشد و تا دوماه دیگر نتوانم دروبلاگ چیزی بنویسم . از همه دوستان وبلاگنویس استانی که به نوعی من رامورد مهرو مهربانی خود قرار دادند متشکرم و از همه آنها طلب حلیت ومغفرت می دارم .

                                   


 این شعر تقدیم به همه دوستانم

خداحافظ همیشه تیغه ی تیز عبوری ست

همیشه بانگ هشداری ست

برای دست های پاک و معصومی که خواب لحظه های سر خوش پیوند میبینند

خداحافظ همیشه واژه خوبی ست

برای شعر آزاد سفر یا کوچ

ولی ای نازنین خوب وزیبایم

خداحافظ همیشه واژه ی خوبی ست ؟؟؟

برای هر غروب عشق !!!

و تو .....

چه راحت می پذیری مرگ را در لحظه های اوج خوشبختی

چه آسان می نویسی با سر انگشت سیاه شب

به روی آخرین پرتو .... که من رفتم

خداحافظ

نمی گویم نرو باشد خداحافظ

ولی آیا نمی ترسی خدا این دور یا نزدیک

ناگه آتش خشمش بیفروزد؟؟؟

خداحافظ

دگر آیینه هم با من صمیمی نیست

دگر بین من و آیینه حرفی نیست

خداحافظ تو ای یارصمیمی

خداحافظ تو ای یار قدیمی

                                                        خداحافظ 

                                        سرباز وضیفه عبدالمحمد شعرانی

+ [11:29]
شنبه ششم خرداد 1385

این روزها موضوع خدمت سربازی سخت ذهنم را به خود مشغول کرده است . برایم جدایی از دوستان بسیار سخت می باشد نمی دانم چگونه زندگی را بدون آنها تحمل کنم .  دیروز نامه ای به دستم رسید که محل آموزش مشخص شده بود پادگان شهید خاتمی یزد که به هتل خاتمی یزد معروف می باشد که من نیز امیدوارم این چنین باشد . 


درحال نوشتن نامه ای به آقای افراشته می باشم . در این نامه که بصورت نصحیت گونه می باشد آقای استاندار رااز بسیاری  حوادث پشت پرده آگاه می سازم .در خدمت صادقانه آقای افراشته هرگز به خود شک راه ندهید . درمورد مشکل وبلاگ نویسان نیز درنامه ام خواهم نوشت .


 تا انتها حضور

امشب
در يك خواب عجيب
رو به سمت كلمات
باز خواهد شد.
باد چيزي خواهدگفت.
سيب خواهد افتاد،
روي اوصاف زمين خواهد غلتيد،
تا حضور وطن غايب شب خواهد رفت.
سقف يك وهم فرو خواهد ريخت.
چشم
هوش محزون نباتي را خواهد ديد.
پيچكي دور تماشاي خدا خواهد پيچيد.
راز، سر خواهد رفت.
ريشه زهد زمان خواهد پوسيد
سر راه ظلمات
لبه صحبت آب
برق خواهد زد،
باطن آينه خواهد فهميد.
امشب
ساقه معني را
وزش دوست تكان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.
تا ته شب ، يك حشره
قسمت خرم تنهايي را
تجربه خواهد كرد.
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد.

سهراب سپهری

+ [22:17]



powered by



Free counter and web stats